به گزارش خبرگزاری حوزه، در میانهی جنگ تحمیلی پیشین موسوم به "جنگ دوازده روزه" به تدریج شاهد انتشار تحلیلهای پردامنهای بودیم با این نقطه عطف که نبرد میان ایران از یکسو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر را "جنگی تمدنی" توصیف و تبیین میکردند و به طور خاص در جنگ تحمیلی اخیر که به "جنگ رمضان" شُهره یافته، این تحلیلها حتی به لحاظ کمّی و کیفی نیز، سیر صعودی پیدا کردهاند.
چندی پیش "لوئیس آلدی"، تاریخ نگار و نویسنده معروف انگلیسی در یادداشتی بر این نکته تأکید کرد که ایران در حال جنگیدن در نبردی است که آینده جهان را تعیین خواهد کرد و البته در ادامه افزود: «این کشور با غرب شرور و وحشی روبروست که کاملاً متعهد به نسلکشی و توسعهزدایی از هر کشوری است که جرأت مخالفت با هژمونی آن را داشته باشد.»
گرچه در این روزها زمزمههای توافق ولو به شکل موقت بیش از هر زمان دیگری، شنیده میشود، اما آنچه مسلم است این که شتاب تحولات منطقه ای و جهانی به نحوی است که دقیقاً مشخص نیست در آینده چه مسائلی رخ میدهد، با این وجود آنچه غیرقابل انکار است تداوم نبرد ما با آمریکا و اسرائیل جنایتکار است آن هم از جنس جدال تمدنی که علیالقاعده فراتر از مباحث نظامی، سیاسی، ملی و میهنی میبایست بدان نگریست و به تحلیلش پرداخت.
قبل از هر چیز باید توجه داشت که در تحلیل نبرد تمدنی، رسانه دیگر نه صرفاً یک ابزار اطلاعرسانی، بلکه به عنوان "میدان اصلی نبرد" تجلی پیدا میکند و به همین خاطر، کارشناسان جنگ شناختی و هیبریدی از آن با عنوان "سلاحی راهبردی" یاد میکنند.
در باب اهمیت آرایش رسانهای به ویژه از منظر جنگ روایتها در چنین معرکهای البته در سالهای اخیر، بسیار صحبت شده و سیاههها نگاشته شده اما آنچه اجمالاً در این خصوص حائز اهمیت است این که بدانیم در این فضای تقابلی، روایت رسانهای نباید صرفاً واکنشی و یا تدافعی باشد، بلکه مشخصاً می بایست واجد مؤلفههایی چون اصالت، جامعیت و به ویژه قدرتِ معناسازی باشد.
صدالبته در اینجا اهمیت تبیین مبانی را بهتر و دقیق تر درک میکنیم چه آن که لاجرم، روایت رسانهای باید بتواند حوادث را به جهانبینی و ارزشهای بنیادین تمدن خود پیوند بزند و به دیگر سخن از رهگذر چنین تلاشی، مخاطب باید بداند و بفهمد چرا یک اتفاق خاص همچون حمله متجاوزانه دو قدرت اتمی به کشور ما، یک جنگ تمام عیار است و نه نبردی محدود به دوازده یا چهل روز.
از سوی دیگر از منظر الزامات تاریخنگاری پیوسته باید این مطلب برای عامه جامعه به درستی تبیین شود که قدرت تمدنی در گرو پیوند دادن «امروز» به «گذشته پر افتخار» و «آینده مطلوب» است و در این میان، رسانه باید «امتداد تاریخی» تمدن را برای مخاطب خویش به درستی ترسیم کند و گرنه در انجام رسالت خویش، تلاش او ابتر باقی خواهد ماند.
همچنین فراتر از لزوم توجه به اصل مخاطبشناسی و شناخت دقیق لایههای متفاوت آن، نکته کلیدی دیگر ناظر به بحث توجه به اولویتها و مقوله مدیریت زمان است. توجه به این نکته از این منظر ضروری است که بدانیم در نبرد تمدنی، رسانه نباید همیشه پیرو دستور کارِ رسانههای رقیب باشد، بلکه باید خود به تولید مسأله پرداخته و در نحوه روایت نیز به تهاجم رسانهای دشمن پاسخ اقناعی بدهد که البته مسلم است که تحقق حداکثری اهداف مدنظر در چنین مقولهای، توأم با سختیها و پیچیدگیهایی است که گفتهاند هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست...
سید محمدمهدی موسوی










نظر شما